هفته اول بهمن ۱۴۰۴
هنوز اینترنتها قطع است، ظاهرا بعضی ها اینترنت دارند. من خیلی پیگیر نیستم. گروه دوستان تلگرامی گفتند تو بله گروه زدیم و برویم اونجا. روی گوشی بله ندارم و حال و حوصلهی نسخهی وب یا ریختن بله روی موبایل را ندارم. گفتم ببینم چی میشه:/ یکسری به وبلاگها زدم، عجیبه هیچ کس اپدیت نکرده! انگار همه منتظریم اوضاع دوباره عادی بشه و برگردیم به روتین سابق.
این مدت یکسری پادکست که از قبل دانلود کردهبودم را گوش میدهم. پادکست دغدغهی ایران، آخرین اپیزودی که دارم گوش میدهم خیلی خوب موضوع اقتصادی ایران و سیاسی را مطرح میکند، قسمت۱۵۴، عنوان: استقرار سیاسی و توسعه. استقرار سیاسی اسم شیک نظام دیکتاتوری است. خیلی دلم میخواست همت میکردم و خلاصهای از این پادکست را اینجا میگذاشتم. فعلا که در توانم نیست، اما پیشنهاد میکنم اینترنتها باز شد، حتما این پادکست و این اپیزود را گوش بدهید.
بطرز عجیبی از این قطعی اینترنت عصبانی نیستم! انگار از اینکه به دلیل عدم دسترسی به اطلاعات، از حجم اتفاقاتی که افتاده بیخبر هستم، راضی هم هستم، این عدم دسترسی به اخبار واقعی بهم کمک میکند که این روزها را بگذرانم! نیازی نیست کسی از خوانندگان لطف کند و سخیف بودن این حس را به رویم بیاورد، خودم میدانم.
دلم برای مردم مخصوصا برای این جوانهایی که رفتند بیرون و اینطور جانشان را از دست دادند خیلی میسوزد. چطور فکرمیکردند جان ما برای دنیا ذرهای اهمیت دارد؟ و از آن بیشتر از این به اصطلاح شاهزاده بیشتر از همه وقت خشم دارم. مردم ایران بین دو نامادری گیر کردهاند. داستانی است که میگوید در زمان حضرت علی دو زن بر سر پسری با هم دعوا داشتند و هر دو میگفتند این پسر من است. حضرت علی گفت شمشیر من را بیاوردید این پسر را از وسط نصف میکنم و به هر زن نیمی را میدهم. مادر واقعی که دید احتمال مرگ پسرش است گفت نه! این زن راست میگوید، پسر را به او بدهید. الان هم همین است، بیچاره فرزندان ایران، هر طرف حاضر است کشتی قدرتش را بر رودی از خون جوانان این سرزمین براند. ایکاش مادری واقعی وجود داشت.

کاش خشم و انگشت اتهامتان را به سوی قاتلان نشانه میگرفتید. بسوی همانها که آبان ۹۸ هم به روی مردم اسلحه کشیدند. به سوی آنها که مسافران هواپیمای اوکراینی را هم، یک عالم آرزو را به گور بردند... به سوی آنها که دستور کشتار وسیع می دهند...