روحیهی جنگافروزی
آدمها دو دسته شدهاند. یک عده موافق مذاکره هستند ولو اینکه به نتیجهاش امیدوار نیستند. اینها تهماندههای اصلاحطلبان هستند. اینها در طول تمام این سالها به تغییر رویکرد حاکمیت هم امیدوار بودند. دلیلش لزوما آخوند-دوستی نیست. میتواند دلیلش ترس از هزینهی بیشتر و تکرار انتخابها و حرکتهای هیجانی و بدون پشتوانه باشد.
دستهی دیگر، نه به مذاکره سر میدهند و با ژست این وارد میدان میشوند که «من موافق مذاکره با قاتلین مردم کشورم نیستم.» طوری از بالا به پایین و از سر شکمسیری حرف میزنند که انگار ما در راستای ماساژ قاتلین مردم کشورشون/کشورمون راضی به مذاکره هستیم.
در این دو دسته، باز دو دستهی دیگر میتوان درنظر گرفت؛ ایرانیان داخل ایران و ایرانیان خارج از کشور.
وقتی ایرانیان داخل ایران #نه به مذاکره سرمیدهند، برایم قابل قبولتر است. میگویم حرفی میزند که پایش بیفتد، خودش هم هزینه اش را میدهد. اما وقتی ایرانیان خارج از ایران این را میگویند حقیقتش خیلی زورم میآید. حرفی هم بزنی با جملاتی از قبیل تمرین دموکراسی و ایران همانقدر که برای توست، برای من هم است مواجه میشوی.
خطاب به این دوستان خارجنشین، در مورد تمرین دموکراسی باید بگویم، شما هر وقت فکر کردی با ابزاری به اسم دموکراسی میتوانی برای مردم کشورت یک جنگ را تجویز کنی، قبلش بهتر است کمی تمرین جنگ هم بکنی. مثلا یه کوله برای روزهای جنگ آماده کنی و بگذاری جلوی در ورودی خانه، نون خشک و چند بطری آب هم فراموش نشود، حواست باشد همیشه باک بنزین ماشینت پر باشه که اگر خدایی نکرده جنگ شد بتواند تا یک جایی برساندت. اوهوووم! یک چیز دیگه! هر موقع خانه زندگیات را نگاه میکنی هی به خودت یادآوری کن که ممکنه من باشم و اینها همه با خاک یکسان شده باشد، چون در بهترین حالت و نقطه زنی! ممکن است من یک همسایهای داشته باشم که هدف موشکها و پهپادهای جنگی باشد… یا چه میدانم، پشت چراغ قرمز تجریش اتفاق مشابهی بیفتد و من هم آنجا باشم. تمرین دموکراسی خیلی شیک هست، ولی ملزوماتی هم دارد! شما وقتی حق رأی برابر داری که اثر رأیت بر زندگی خودت برابر با بقیه باشد.
جنگ یعنی کشته شدن بیشتر مردم کشورتون/کشورمون، اون هم نه مردمی که خارج از ایران هستند، مردمی که داخل ایران هستند. نمیتوانم تصور کنم چه حسی دارد، آدم خودش در منطقه امن بنشیند و چون ژست خونخواهی خیلی شیکتر است بگوید نه به مذاکره. این دوستان خارجنشین، تشریف بیاورند به ایران، آغوش خودشان و خانوادههاشان را برای جنگ باز کنند و بگویند نه به مذاکره، یا مثلا بفرمایید من مخالف مذاکره با قاتلین مردم کشورم هستم،.
عزیزانم ما هم بیشتر از شما نباشد، اندازهی شما در جریان اعتراضات و فاجعه پیش آمده هستیم. ولی حواسمان هم هست نتیجه ی واقعی مذاکره و نتیجه ی جنگ یعنی چی، چون نتیجه اش مستقیم روی زندگیامون اثر میگذارد. بله میدانم روی زندگی شما هم اثر دارد! مثلا در همان جنگ دوازده روزه دلتان پیش ما بود و دست و دلتان به هیچ کاری نمیرفت… دست شما درد نکند.

چقدر خوب نوشتین. درباره خارج نشین ها، صد در صد با شما موافق هستم.