در آشپزخانه ی زری..
برای ناهار تهچین مرغ گذاشتهام.
ف و دخترش بعد از مدتها آمدند خانهامان. معمولا ما تلفنی راحتتر میتوانیم حرف بزنیم تا حضوری. حضوری بقدری پسرهای من و دختر ف از ما حرف میکشند و مشغولمان میکنند که فرصتی برای خودمان باقی نمیماند.
ناهار را که میخوریم پسرها و دختر ف میروند سراغ گربهها تو اتاق دخترم. وقت ناهار دخترم گربه ها را تو اتاقش گذاشته است. پیشی ها دیگر حوصلهاشان سر رفته است و شروع کردهاند به میومیو کردن که یا یکی بیاید پیشما یا در را بازکنید که ما هم بیاییم بیرون. ف از گربه میترسد و به قول خودش خیلی خاطرم برایش عزیز است که آمده خانهام:)
سه نفره پشت میز ناهارخوری نشستهایم، من، ف و دخترم. ف دارد از پیج اینستاگرامش حرف میزد که چه ایده هایی برایش دارد و دارد تلاش میکند که چطور فالوئر جمع کند. یکی از پستهای پیج اینستاگرامش را میآورد و گوشی را میدهد به دخترم که ویدیو یک دقیقهای را ببیند و نظرش را بگوید. فعالیت پیج دربارهی زنان و روشهای خودمراقبتی زنانه است. دخترم ویدیو را میبیند و شروع میکند به حرف زدن…. میگوید ویدیوها و ترکیب قرارگرفتن آن در پیج خوب است، میپرسد ادیت ویدیوها را خودتان میکنید؟ بعد شروع میکند در مورد محتوای پست حرف زدن… همینطور که دارم یک قابلمه کوچکتر میآورم که اضافه ی دیس پلو را بریزم تو آن، به حرفهایش گوش میدهم … برمیگردم به سمت کابینت تا ظرفی دردار بیاورم برای باقیمانده مرغ، که فکر میکنم چقدر خوب و مسلط حرف میزند. مینشینم پشت میز و به حرفهای ف و دخترم گوش میدهم. یکجور خاصی مست غرور هستم که دخترک پانزده ساله ام اینقدر حرف برای زدن دارد. برخلاف همیشهام که همیشه حرفی برای زدن دارم و دنبال فرصتی میگردم که حرفم را بزنم این دفعه ساکت نشسته ام و گوش میکنم، به دخترم گوش میدهم که دستهایش را گذاشته است دو طرف بشقاب خالی غذایش و همینطور که به آرامی بشقاب را در دستش نگه میدارد میگوید «بله درست میگید حتی اگر به نظر آدم هم برسد که یک نفر کارش چندان ارزشمند نبوده، درست نیست اینطور بهش بگییم.» بشقاب را میگذارد کنار و رو به ف میگوید هدفتون از پیج چیه؟ ف شروع میکند با هیجان از ایدهاش حرف زدن که خودش هم وقتی شاغل بوده است فکر میکرده است زنهای خانهدار حق ندارند از خستگی بنالند چون خانهدار هستند و کار بیرون از خانه ندارند، ادامه میدهد فکر میکنم درست است که به هرحال زن شاغل، هم همه ی آن کارها را میکند و هم کار بیرون از خانه دارد ولی درست نیست به زن خانهدار بگوییم تو حق نداری خسته شوی چون فقط خانهدار هستی! حرفشان تمام میشود و ف رو میکند به من که نظرم را بداند؛ او نظر من را میداند، به جای آنکه حرفهای تکراری بزنم، میگویم هیچ وقت فکر نمیکردم به این زودی سه نفره دور میز بنشینیم و با دخترم از این حرفها بزنیم!!!
هر سه خوشحالیم….
*عکس تزئینی نمیباشد بلکه از آشپزخانه ی زری .. میباشد، دقیقا در روزی که مست غرور بود.🥰