از دیگر دستاوردهای جمهوری اسلامی این بوده که مردم را روبروی هم قرار داده است. چند سال پیش دهات بودم و بعد از ظهر پنجشنبه ای بود و روی مزار بودیم. قبرستان دهات روی یک تپه در نزدیکی آبادی است. به سمت جنوب که بایستی تا چشم کار میکند بیابان است و رو به شمال سبزی دشت و آبادی را میبینی. عصر بود و مزار نسبتا شلوغ بود. مردم گُله به گُله اطراف قبرها ایستاده بودند. من هم در میان یکی از این گروهها ایستاده بودم که یکی از اهالی که داشت به سمت ما میآمد، با دیدن چهره ی برادرش در میان ما راهش را کج کرد. یکی از افراد حاضر رو کرد به این آقا و گفت شما هم برادرتون باهاتون قهره؟ این آقا که عاقل مردی است گفت این هم از برکات جمهوری اسلامی است. یک خانم دیگر هم گفت خدا لعنتشون کنه که اینطور خانواده ها را از هم انداخته اند.
چند وقت پیش تو مترو بودم که خانمی که پهلو دستم نشسته بود، بی مقدمه گفت خانم "گرونی ها تقصیر خود مردم هم هست!" گفتم "چطور مگه؟" گفت "تلویزیون نشون میداد چقدر روغن و برنج احتکار شده بودند." گفتم "خانم این هم از شگردهای همینهاست که اینطور بی کفایتی و بی مسوولیتی خودشان را میاندازند گردن مردم. به جای اینکه شما از خود حاکمیت طلبکار باشی، روبروی فروشنده و مغازه دار قرار میگیری و اینطور مردم را با هم دشمن میکنند و روبروی هم قرارمان میدهند." زن سری تکان داد و گفت "چه میدونم!" گفتم "من هم مثل شما هیچ نمیدانم! فقط میدانم اگر یک فروشنده ای کالایی را احتکار میکند، مسبب و مسوول رفتار آن تاجر همین حاکمیت است."
ایکاش از برکات جمهوری اسلامی در حد همین قرار دادن لفظی مردم روبروی همدیگر باقی میماند. گهگداری در مهمانی ها همدیگر را میدیدند و بحثی میشد و تمام. اما الان این شکاف عمیق تر و عمیق تر شده است. جمهوری اسلامی از هر یک از ما یک جمهوری اسلامی کوچک ساخته است که خودمان را برحق میدانیم و هر کس بغیر از ما فکر کند حتما نان به نرخ روز خور است و بیشرف است و نفسش از جای گرم در میآید. در این میانه مردم برای اینکه خودشان را موجه نشان بدهند هر موجی که در مخالفت با نظام حاکم بیاید را با شدت و حدت همراهی میکنند. میگویند فقط اینها بروند. ایکاش به همین راحتی بود و فقط اینها میرفتند. اینهمه هیجان مردم در هزینه دادن را درک نمیکنم. اینهمه خون ریخته شده است. کشتارهایی که قابل پیش بینی بود. چه فضیلتی در اینگونه هزینه دادن است؟ بازی کامپیوتری که نیست! هر خونی که بر زمین ریخته میشود چندین انسان و چندین خانواده بر زمین میافتند. دیروز یکی از دوستانم گفتم مردم زیر خط فقر هستند، تو خودت دستت به دهانت میرسد این حرف را میزنی! بهش گفتم برو از تک تک خانواده هایی که عزیزی را از دست داده اند بپرس که آیا ترجیح نمیدادند با همین فقر عزیزشان هنوز زنده بود! و فایده اش چه شد؟ چرا فکر میکنیم ما برای دنیا اهمیتی داریم؟ چرا فکر میکنیم اگر اوضاع بدتر بشود دنیا برای ما کاری خواهد کرد؟ اگر روزی نیرویی خارجی ورود کند، تنها به یک دلیل است و آن اینست که منافع خودشان آنطور اقتضا میکند و تمام.
هر یک از مردم بیگناه که در این اعتراضات کشته میشود، بخشی از همه ی ماست که خونش بر زمین ریخته میشود. همه ی ما داغدار یک داغ هستیم. ما چاره ای نداریم مگر اینکه از خودمان و عزیزانمان حفاظت کنیم و نگذاریم خون بیشتری بر زمین ریخته شود. باور کنید یا نکنید اگر قرار بود با رای ندادن و ریختن خون معترضین، مشروعیت نظام زیر سوال برود و اتفاقی میافتاد تا الان باید یک چیزی میشد! من هیچی نمیدانم فقط میدانم این راهش نیست که هر چند سال یکبار تعدادی از خودمان را به کشتن بدهیم و باز روز از نو و روزی از نو.
صبح به همسرم گفتم "به تاسیساتی زنگ زدی برای تعمیر پکیج بیاید؟ گفت چند بار زنگ زدم. گوشیاش خاموش است. خدا کند از کشته شدگان اخیر نباشد." پرسیدم "چند ساله است؟" گفت "تقریبا سی سال."
کِی فکر میکردیم روزی برسد که هر موبایل خاموش برایمان مساوی با نگرانی از کشته شدن یک جوان معترض باشد.
در کامنتهای پست قبلی چند کامنتی را مفصل پاسخ دادم. حقیقتا حوصله این همه بحث کردن را ندارم. اما مشکل اینجاست که حرف و نظرم را نمیتوانم با خود سانسوری بیان کنم. نمیخواهم کامنتها را ببندم. اما شاید بدون پاسخ بگذارم. بیشتر از این در توانم نیست.