یه مامان که نمیخواد فقط مامان باشه

وبلاگ نویسی بر اساس روزانه هام و فکرهام و زندگی ام

طبقه بندی موضوعی
بایگانی

۲ مطلب در آذر ۱۴۰۴ ثبت شده است

یک دوست خانوادگی داشتیم که تعریف میکرد زمانهای جوانی‌اش که تازه از دهاتشان آمده بود تهران و بعنوان کاشی‌کار کار میکرد. عصرها که از کار تعطیل میشده در مسیرهایی که پیاده میرفته الماس کاشی‌بری در دستش، هر ماشین مدل بالایی را که میدیده بر بدنه‌ی ماشین خط میکشیده و از کنارش میگذشته... حالا که خودش بساز بفروش شده بود و پولدار، بالتبع ماشین مدل بالا خریده بود و میفهمید وقتی یک نفر روی ماشینش خط بیندازد چقدر دل آدم میسوزد، البته که همان قدیم هم میدانسته دل صاحب ماشین میسوزد و اصلا برای همین با الماس کاشی‌بری روی ماشین خط میانداخته که دل صاحبش بسوزد. خودش میگفت حس بدی داشتم  و به خیال خودم داشتم از افرادی که پولدار و خوشحال بودند، انتقام حال بد خودم را میگرفتم. حال خودم خوب نبود و اینطور عقده‌گشایی میکردم. 

 

جالب بود برایم که یک جوان شاید بیست و خورده‌ساله که تازه از دهات آمده بوده تهران و مشغول به کار شده بود چه توقعی از خودش داشته؟ و جالب‌تر اینکه الان که بعد از این سالها خودش پولدار شده بود اینقدر صادقانه از عقده‌های جوانی‌اش و کاری که میکرده بود حرف میزد. بنظرم درجه‌ای از خودشناسی است که انسان به این مرحله برسد که عقده‌هایش و عقده‌گشایی‌هایش را ببیند و بتواند در موردشان صحبت کند. یک آدم با سواد ابتدایی که بعید میدانم اهل کتاب خواندن و فرهیخته‌بازی باشد. 

 

این خاطره این روزها برایم معنای بهتری پیدا کرد وقتی که دیدم آدم‌ها در شبکه‌های اجتماعی همان کاری را می‌کنند که آن کاشی‌کار جوان می‌کرد. حال که الماس کاشی‌بری و ماشین مدل بالایی در دسترسشان نیست، با گذاشتن کامنتهای زشت و ایموجی‌های توهین‌آمیز به خیال خودشان انتقام میگیرند و عقده‌گشایی می‌کنند. از این فضای باز برای عقده‌گشایی استفاده می‌کنند بی‌آنکه لحظه‌ای فکرکنند این فضا را صاحب همین کانال برای ما باز گذاشته است! صاحب این صفحه هم میتوانست ما را بلاک کند یا حداقل ایموجی‌ها را گزینشی و محدود می‌کرد. ما که تجربه ی گروه خودمان و رفقایمان را داریم که دور هم جمع می‌شویم و با تأیید خودمان از گروه کسب قدرت می‌کنیم و اگر کسی خارج از گروه ذره‌ای ابراز مخالفت کرد، تیمی بر سرش میریزیم و با تیم‌کشی و هجوم به افراد احساس ناامنی میدهیم و حالشان را میگیریم و در نهایت طرف را بلاک میکنیم و صاحب کانال هم که در هر حالتی از ابراز فرهیختگی و انتقاد به خفقان حاکمیت استفاده میکرده، حالا که نوبت خودش شده است و از بس به چندصدایی اعتقاد دارد:)) علاوه بر بلاک کردن منتقدین، فقط ایموجی‌های قلب و دست و هوورراا را برایمان بازگذاشته است که ما هم بیاییم تأییدش کنیم و دورهمی شاد باشیم.

 

در چند پست گذشته به دلیل آسیب اجتماعی که بنظرم میرسید دو پست انتقادی گذاشتم و سعی کردم تا حدی اندک با رویکرد حقوقی و اجتماعی طرح موضوع کنم. از آن به بعد تعدادی از همان فداییان ذوب در رفاقت راه اینجا را یافتند و با تنها اسلحه‌ای که در دست دارند که اتفاقا خودم دسترسی‌هایشان به آن را باز گذاشته‌ام به خیال خودشان به انتقام‌گیری مشغول شدند. حال اسلحه‌شان چیست؟ ایموجی عن و گوه!!! 

ایرادی ندارد من اصلا کانال و ایموجی‌ها را بازگذاشته‌ام برای تمرین استفاده از ظرفیت‌های موجود برای بیان عقاید. اما نگران یک آفت دیگر هستم که ما را تهدید می‌کند. آن آشنای کاشی‌کار چون هیچ قدرت و تأییدی از هیچ گروهی نمیگرفت، یک روزی رسید به این نقطه که آخر چه کاری بود آن کاری که من کردم؟ اما این رفقای فرهیخته‌طور حواسشان به تأییدی که از گروه غربال شده‌ی خودشان میگیرند و قدرت کاذبی که بهشان می‌دهد، نیست.  خوشحال و بی‌محابا مست غرور پیروزی کذاییشان، ایموجی‌های بیربط و توهین‌آمیز است که پایین پست‌های منتقدینشان میگذارند.

 

*اشاره به تصنیف شجریان که می‌گوید «برادر، تفنگت را زمین بگذار!»

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۴ آذر ۰۴ ، ۰۸:۴۲
زری ..

 

همه ی ما کمابیش با گروههای مذهبی و سیاسی آشنایی داریم که با فرآیند نوچه پرورانی سعی در ساخت گروههای یکدست با حلقه ی مریدان در پیرامونشان داشته اند. امروزه این الگوی رفتاری خود را در کانال های تلگرامی نشان میدهد. در این نوع کانال های تلگرام، رهبران آن در بدو امر با تکیه بر موج احساسات مردم و سپس در صورت بروز هر گونه انتقاد با حمله‌های سایبری که نوچه هایشان انجام میدهند سعی بر این دارند تا به اهداف و نیات خویش برسند، این اهداف و نیات اعم از اهداف مالی، شامل منافع قدرتی و روانی، تقویت خود حق پنداری و مصونیت روانی از نقد، جبران کمبودهای شخصی و حس پیامبرگونه  میباشد. در این کانال ها با تحریک احساسات افراد و ترویج مبارزه ی مقدس تحت لوای کلماتی مانند همدلی، نوعدوستی، فداکاری و مهربانی، به زعم خود به منتقدینشان میتازند و از طرفی دیگر نوچه هایشان را برای حمله به منتقدانشان بسیج میکنند.

نوچه شدن ربطی به محتوای گروه ندارد، بلکه به ساختار ذهنی این افراد مربوط میشود. این افراد ذهنی بسته در برابر داده ی جدید دارند. به نوعی، داده ی جدید را بعنوان مساله‌ای هویتی مینگرند نه صرفاً یک موضوع که قابل بررسی و تحلیل باشد. بنابراین این افراد از ترس فروپاشی هویت، جرات فکر کردن به داده های جدید را ندارند. به این حالت در روانشناسی "سرسختی شناختی" (Cognitive Rigidity)  میگویند. نشانه های رفتاری نوچه‌ها شامل مخالفت ستیزی بسیار شدید و تهاجمی، واکنش‌های احساسی یا خشن، تعصب کور، دفاع از رهبر ولو برخلاف عقل، تحریف واقعیت و جلوگیری از شنیدن اطلاعات جدید است. در ازای آن نیاز شدید به تعلق و توهم قدرت جمعی که از گروههایشان میگیرند آنها را ارضا میکند.

رهبران احساس‌محور راه خویش را از منبرها به کانال‌های تلگرام باز کرده‌اند و با الگوی اشک و پول همان مسیری را میروند که در طول تاریخ بر منبرها جاری بود، با هیجان‌سازی فضا را برای سواری گرفتن بر موج احساسات آماده میکنند. معمولا با داستان سازی، معجزه‌تراشی و روایت‌های احساسی، فضا را برای سواستفاده از احساسات مردم فراهم میسازند و در ادامه با برچسب زنی بر منتقدینشان، نوچه هایشان را تشویق و تحریک میکنند تا با حمله‌ی‌ سایبری به منتقدین احساس ناامنی بدهند. این رهبران هرچه بیشتر دست و پا میزنند، ضعفشان و خالی بودن استدلالشان بیشتر آشکار میشود. نهایتا افرادی که اهل مطالعه و تفکر هستند و احساس تعلقی به این جماعت ندارند از اطراف آنها پراکنده میشوند و گروهشان یکدست‌تر میشود. البته یکدست بودن گروه را برای خود امتیازی میدانند زیرا کنترل افراد برایشان آسانتر میشود و اصلا گاهی اوقات خودشان با شناسایی افرادی که در کانال‌های دیگران به روش ایشان سوالی داشته‌اند یا اظهار نظری نظر کرده‌اند، آنها را نیز از کانال تلگرامشان حذف کرده و به ایشان اجازه ی دسترسی به محتویات کانالشان نمیدهند. زیرا برای بقای چرخه رهبر-نوچه نیاز به محیطی یکدست است که هیجان زیاد و تفکر کم باشد تا اطرافیان، خودحق‌پنداریِ رهبر را برسمیت بشناسند و در ازای آن از توهم "قدرت گروه" سیراب شوند. 

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۶ آذر ۰۴ ، ۰۹:۲۲
زری ..