رشد زنان- شانزده از چهل
در ادامهی پست قبلی که در مورد دورکاری زنان بود، دوست دارم در این پست درمورد زنان، مخصوصا زنانی که به هر نحوی درآمد دارند و شاغلند بنویسم. البته که اینها تعداد معدودی از جامعه آماری زنان هستند که من به نحوی با آنها در ارتباط بودهام. اما به هرحال بنظرم روزبروز جمعیت این جامعه آماری رو به پیشرفت است.
زنها در کشورهای سنتی برای بدست آوردن جایگاه اجتماعیاشان خیلی بیشتر از مردها تلاش میکنند. همانطور که در پست قبلی مطرح کردم، زنها نسبت به مردها برای بدست آوردن شغل و نگه داشتن آن پشتکار بیشتری دارند، در واقع مردها از حمایت چندجانبه ی جامعه، قانون و خانواده برخوردارند. خودساختگی و تلاش زنان را در خیلی از زمینه ها قوی تر و صاحبنظرتر کرده است. ثبات قدمی که در زنها میبینم در برخی مواقع چشمگیر است.
بنظر من حتی در این اتفاقات اخیر اجتماعی سیاسی کشور هم زنها پیشرو هستند و عملا بار این اتفاقات بر دوش زنان بوده است.
با توجه به حرفهام، بعضاً چند پرونده خانواده داشتهام. به وضوح قوی بودن زن ها و رشد شخصیتیاشان نسبت به مردها و شوهرانشان به چشمم آمده است. بارها هم گفته ام در کشورهای سنتی که سنت و فرهنگ و قانون مدافع مردان است، مردها نیازی به تغییر و رشد نداشته اند. منفعت آنها در حفظ شرایط موجود است. و در مواقعی که به ضرب و زور زنها در موقعیتی قرارمیگیرند که مجبورند حق وحقوق زنها را برسمیت بشناسند، آن وقت است که خود واقعیاشان را نشان میدهند و رفتارهایی ازشان سر میزند که به هیچ وجه با آن پرستیژ اجتماعیای که از خودشان ساخته اند سازگاری ندارد. عدم تعادل روانی و عدم ثبات در تصمیمگیری، بیقراری، رفتارهای غیر اخلاقی،، غیرمنطقی و خشن. تصور کنید همه ی این رفتارها را بصورت خیلی شدید در مردی ببینید که سمت شغلی بالایی و به تبع آن جایگاه اجتماعی خوبی دارد! اینها همه ناشی از همان نظام مردسالانه و قانون حمایتگرانه ی مردانه است.
منطقا مردی که حمایت قانون و جامعه را دارد و اهرمهای قدرت در نهاد خانواده در دستان اوست، نیازی به تغییر شرایط موجود ندارد، منفعت او در حفظ شرایط موجود است. ترجیح میدهد در وضعیت شتر گاو پلنگ باشد، تا هم زن مدرن امروزی داشته باشد و هم زن مطیع سنتی. زنان در این جوامع با دستانی بسته به جنگ گلادیاتورها میرونند. این جنگ هر روزه از زنها حنگجویانی قوی ساخته است که به قول دوستی هر آنچه دارند به خون جگر دارند. با پروبالی خونین تمرین پرواز میکنند و مردان به جای آنکه تلاششان را ببینند و موفقیتشان را ارزش نهند، آنها را انکار میکنند. نتیجه این میشود که در مراحل بحرانی زندگی، در تنش ها و مشاجرات رفتارهای پختهتر و سنجیدهتری از زنها سر می زند.
تغییر قوانین مردسالارانه و پذیرش مردان در تغییر رویه اشان دو مقوله جدا از هم هستند که جوامع سنتی به آن نیاز دارند. تغییر قانون یا به دلیل تغییر فرهنگ و احساس ضرورت جامعه بدست میاد که معمولا و منطقا اینگونه است و یا به دلیل ضرورتها و الزامات بینالمللی رخ میدهد که در این حالت شاهد مقاومت بخشی از جامعه در برابر این قوانین هستیم. بنظر من آنچه که در ایران میبینیم پیشروی زنان در رأس تغییرات است و به دنبال آن بخش عظیمی از جامعه و در نهایت بدنهی حاکمیت و قانونگذار را داریم که با تمام توان سعی در ایستادگی و ایجاد ممانعت در برابر این تغییرات دارد و حتی از نظر فرهنگی با صرف سرمایه ای که در دست دارند سعی میکند جلوی این شتاب و میل به تغییر را بگیرد. نمونه ی آن کارگاههای چند همسری و همایش هایی است که با این عناوین از تریبونهای مذهبی تبلیغ میشوند و یا همانطور که در پست قبلی صحبت شد، تشویق زنان به دورکاری و سپس حذف زنان دورکار از جامعه و بازار کار. با درنظرگرفتن این شرایط است که میگویم زنان در ایران به نسبت مردان، قویتر و مدرنتر رشدکردهاند.
کاملا درست نوشتی . راجع به سطرهای آخر نوشته ات باید بگم که اتفاقا همین کارهایی که برای جلوگیری از این تغییر انجام میدهند، به نفع زنان شده و یک جور لجاجت و سرسختی را برای پیشرفت ایجاد کرده. همون عدو شود سبب خیر.